فکرش را بکن هی پوست بیندازی و باز سعی کنی روی پوست جدیدت پوست قدیمت را هم بپوشی یا می افتی از هوار پوست ها یا به تو می خندند همه، حتی آنانکه از پوست اندازی چیزی نمی دانند یا پوست کرایه ای تن شان کرده اند! ------------------------------------------------------------------------------ پ.ن: این بخشی از جملات تبلیغی شرکت کرایه ی پوست من بود که چند روز پیش بستم اش. کرایه ی پوست، تجارت خوبی است ولی نه به این قیمت که خودت کون لخت بگردی!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 0:42 توسط سعید |
هنگام خوابيدن
بيداري و هنگام بيداري نيستي كاش كمي خسته بودي تا بيشتر داشتمت اگرچه به قيمت از دست دادنت *** هنگام رسيدن رسيدي و هنگام رفتن رفتي كاش كمي بدعهد بودي تا بيشتر مي ديدمت اگر چه به قيمت از دست دادنت!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 18:26 توسط سعید |
کجا می تونم از دنیا و تعهدات و گذشته و ترسیم آینده و نگرانی ها و ... دور باشم؟ جایی که غیر از منطقه ی فرار باشه! جایی که همیشه فراغت باشه و البته بوی زندگی بده! چه طور می تونم اینو بگم که این ایده آلی نیست و در واقعیت می تونه اتفاق بیفته؟ مرگ؟ از این دنیا رفتن؟ نه اینجا می خوام بشه! می شه؟ می شه! خدایا! تو بخوای می شه! این "نه می ترسند و نه غمگین می شوند" رو می خوام خدایا! برای همیشه!
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 2:55 توسط سعید |
| ||||||