اینجانب سعید پرسا در چند مورد می خواهم تقریباٌ ادعا کنم: ۱. تقریباً ادعا می کنم به قطعیت اخلاق عرفی باور عملی ندارم. ۲. تقریباً ادعا می کنم هر عملی که انجام می دهم بنابر باورهای خودم است و به دین و آئین خاصی مربوط نیست. ۳. تقریباً ادعا می کنم در ریخت و لباس و روابط و روحیات تنوع طلبم. ۴. تقریباً ادعا می کنم می دانم نقش جدی ای در کائنات ندارم پس دیگران را قضاوت نمی کنم. ۵. تقریباً ادعا می کنم خدایی هست و "کارما"یی هست و زمان همه چیز را معلوم خواهد کرد. ۶. تقریباً ادعا می کنم اهل خطاهای بزرگ هستم. ۷. تقریباً ادعا می کنم! بنابر این موارد، خودم را به عنوان دوست به کسی پیشنهاد نمی کنم و تقریباً آدم قابل اعتمادی نیستم و در حال تغییرم هر آن. پ.ن: دلیل تعطیلی مقطعی وبلاگ، کامنتی بود که به علت عصبانیت می ترسیدم چرند بنویسم. اون کامنت رو هم خصوصی کردم. ولی این آدم رو دوسش دارم الان دلم می خواد بذارمش اینجا: "شیاد و دروغ گویی . نکنه دوباره با اخلاقیات مشکل پیدا کردی ؟؟ تمامی اخلاقیاتت فقط تو حول و حوش ختنه گاهت تغییر می کنه ؟؟؟ واقعا آدم حقیری هستی . انقدر کوچکی که حتی نمی تونم عصبانی بشم ."
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 23:49 توسط سعید |
تعطیل تا اطلاع ثانوی![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:52 توسط سعید |
قراره با چند نفری حرف بزنم: ۱. یکی که معتقده روشنفکر باید فاصله بگیره و توی ماجرا نیاد تا بتونه همه چی رو تحلیل و بررسی کنه. یکی از این ماجرا ها انتخاباته. داخل ماجرا شدن باعث می شه اون نتونه ماجرا رو خوب ببینه. باید ازش فاصله بگیره تا بتونه اونو بشناسه و خوب تحلیل کنه. ۲. یکی که معتقده رای دادن بیخوده چون اونی که باید انتخاب بشه شده! ۳. یکی که معتقده ما هنوز به مرحله ی انتخابات نرسیدیم و باید پایه های دموکراسی رو تو جامعه به وجود بیاریم و به راه هایی غیر از انتخابات برا رسیدن به دموکراسی فکر کنیم. اول باید بیماری موجود در جامعه رو درمان کنیم و بعد خود جامعه تصمیم می گیره چی کار کنه برای رسیدن به حکومت. (این یکی خودمم در ۱۰ سال اخیر) ۴. یکی که معتقده رای من به خاتمی یا هرکس دیگه ای، اول رای به این حکومته و من هرچه خاتمی رو قبول داشته باشم رای به این حکومت نمی دم. ۵. یکی که به احمدی نژاد رای می ده و معتقده با روی کار اومدن اون فاتحه ی حکومت زودتر خونده می شه! ۶. یکی که طرفدار خاتمی بوده و حالا دیگه نمی خواد ازون حمایت کنه چون معتقده خاتمی همه چی رو ریخت به هم و به خیلی ها پشت کرد! ۷. یکی که کاری به مسائل سیاسی نداره و سرش تو لاک خودشه و به فکر بازار و کار و دخل و خرجه. اگر از اینایید بیشتر نظرتونو بگید. اگر حرفی در مقابل اینا دارید به من کمک کنید! ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 4:55 توسط سعید |
پ.ن: من ادعا كردم 1 ميليون راي جمع مي كنم و بايد بشه به كمك خدا! كلي هيجان دارم! ما برنده مي شيم! هورا! بازي، بزرگتر از اين؟
خاتمي آمد!
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 2:49 توسط سعید |
جشنواره ی تئاتره. و باید خوشحال باشم به عنوان تئاتری. ولی هیچ حسی از حواس ۵ و ۶ گانه و هم قوای سه گانه( وهمیه و شهویه و غضبیه)ام تحریک نمی شه و نشده! برام هیجان انگیز نیست! داشتم به استادم(تنها استادم تو تئاتر یعنی عباس ابوالحسنی) می گفتم که" یه چیزیو دوست داری و می بینی ۱۰ نفر دیگه هم دوسش دارن. اول خوشحال می شی. بعد می بینی وای! اینا که خیلی با تو فرق دارن. یا تو خیلی گُهی یا اینا! پس سعی می کنی یه جورایی دور شی از اون چیزی که دوسش داری!" حالا شده قصه ی من با تئاتر، فلسفه، سینما، ادبیات و...! ولی این دلیل نمی شه من جا خالی کرده باشم! هوی! توئی که گوه می بینمت! هنوز جا خالی نکردم! عصبانی نیستم! دارم راحت حرف می زنم! بیخیال! ادای باادبا رو درنیار و ادامه رو بخون! دیشب یه فیلم خوب دیدم که قدیمی بود:"بهار، تابستان، پاییز، زمستان و بهار"!! از کیم کی دوک فیلمساز کره ای. لابد همه دیدینش! یه بار دیگه احساس کردم زندگی جریان داره و چه خوبه که من چشم دارم و می تونم ببینم. پارسال یه فیلم دیگه ازش دیدم:"بدگای" و عالی بود و ویران کننده! خدایا چه خوبه که این فیلمها هست! همین حالا هم از دیدن فیلم "margot at the wedding با بازی نیکول کیدمن و جک بلک و جنیفر جیسون لی" می آم. عالی بود. حالشو بردم. ببین! فیلم، داره هی تو رو از اخلاق عرفی دور می کنه ولی دوباره برت می گردونه سرجاش، و دوباره پرتت می کنه دورتر و باز می کشوندت تو خاطره، اخلاق، ... خوبه! اینه اون چیزی که ما می خوایم: تردید! تردید! حالا فکر کن برم تو صف جشنواره فجر! زکی!... البته، بگم ها! بلیط مجانی اگه بود یا مهمون اگه شدم و اگه به تمرینام برخورد نکرد و سگ خواب نشده باشم و کارگردان کار رو بشناسم و فاز بیخیالی و به تخمم به تخمم اگه گرفته باشم و داف خوبی اگه مسیرمو تغییر نداده باشه و قهوه مو خورده باشم و سیگاره رو کشیده باشم و چندتای دیگه... بازم زکی! نمی رم به این جشنواره ی... نه دیگه کوتاه بیا سعید! برو! با این اوصاف، برو!![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 7:2 توسط سعید |
مدتهاست ننشستم و همین جوری ننوشتم. راستش درگیر تمرینم! تمرین تئاتر تو روز شاید ۳ ساعت آدمو می گیره ولی کل روزو برا خودش می کنه! این طبیعت غلظت خاص تمرین تئاتره! هیجان انتخابات ریاست جمهوری هنوز مارو نگرفته! ای کاش بگیره و اقلاْ یه کمی هیجان بیاد تو زندگی مرده مون! دعواهای بزرگ همیشه هیجان بیشتری دارن! حالا فکر کن این دعوا تو زندگیت نقشی هم داشته باشه! یه کمی بزرگ تر از دعوای استقلالی و پرسپولیسه! ولی شبیه همونه! اگر خاتمی بیاد هیجان ماجرا برا من بیشتر می شه! خودم هم تو بازی و دعوا شرکت می کنم! حالا دلایلش رو بعداْ سر فرصت برا خودم می چینم! امروز هوا یه طوریه انگار می خواد برف بیاد. آره . امروز هوا یه طوریه انگار می خواد برف بیاد. من هم ساسی مانکن گوش می دم هم چاووشی. به نظرتون حالم بده یا زیادی همه چی به تخممه! نوشیدنم فریاد که از سر قطره بنوش نوشیدنم را! نوشیدم! ![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 17:11 توسط سعید |
| ||||||