همین که جنایتکار جنگی شد
معروف شد
به حکم تیتر یک روزنامه ها!
دوره ی تیر گذشته بود
حکم موشک و کلاهک می داد
و هر چه وسعت سرزمین اشغالی بیشتر،
معروف تر می شد!
حالا دیگر کار از کار گذشته است
و سرنوشت
سرنوشتِ ارض موعود را
به ظهور موعود حواله خواهد کرد!
این میان
جنایتکاران غیرجنگی
مخفی تر می شوند
هرچه هم سرزمین های اشغالی شان وسیع تر
پنهان تر!
آنها رای می آورند
ندای صلح می دهند
و هر روز مردم سرزمین اشغالی شان
به مرگ تدریجی کمتر می شوند
اما
اندر کرامات این جنایتکاران غیرجنگی
همین بس
که همیشه مشت های گره کرده ای در صفوف
پشت سرشان شعار می دهند
و هر روز زنده تر و مخفی تر!
سرنوشت
سرنوشت این جنایتکاران را هم
به ظهور موعود حواله کرده است!
سرنوشت،
کرده است!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:9 توسط سعید |
من خواستم اثبات کنم که من و تو که بهترین رابطه را با هم داریم باید از هم جدا شویم. ولی دیدم فقط کمی خوابم می آمده و اصلاْ این جدایی زیبا نیست که بخواهم اثباتش کنم. حالا اصلاْ برایم قشنگ نیست. همیشه زیبایی و زشتی در تبدّلند. مثل سکّه که گاهی شیر است و گاهی خط. امروز برای مان زیباست و فردا زشت. در هر صورت من آخرین نامه ام را به تو می نویسم. این آخرین نامه ی من به توست، آخرین. به امید دیدار. پ.ن : باید به اطلاع دوستان برسونم که دو پست آخر ربطی به مسائل شخصی من نداره و دوتا نامه ی ادبی و تمرین نوشتن هستن. نزدیک بود با کامنتاتون کاسه، کوزه رو به هم بزنین. ![]()
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:8 توسط سعید |
می خواهم سخت ترین اثبات را انجام دهم و ثابت کنم که رابطه ی ما باید پایان بگیرد و تو به راهت و من به راهم جداگانه ادامه دهیم. در قطع و وصل رابطه ها آنقدر سخت گیر نیستم و ثابت کردن اینکه با کسی قطع رابطه کنم یا شکل رابطه را تغییر دهم سخت نیست. اما با تو ولی سخت و از اول غیرممکن نشان می دهد. ولی می خواهم تلاش کنم این را اثبات کنم: "قطع رابطه ی من و تو!" آلبرت انیشتین وقتی تئوری نسبیت را معرفی کرد ازش دلیل خواستند و او فقط گفت: "چون زیباست و برای جهان زیبا باید تئوری زیبا در نظر گرفت و تئوری نسبیت، تئوری زیبایی است." و بعد نشست اثباتش کرد. حالا من فکر می کنم در کمال خوشی و محبت و دلبستگی اگر این رابطه قطع شود زیباتر و جالب توجه تر است. و بعد می نشینم اثباتش می کنم!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 21:2 توسط سعید |
هارولد پینتر مُرد!
ذهنم درگیره هنوز! می نویسم ازش به زودی! فعلاْ پست قبلی لطفاْ!
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:55 توسط سعید |
اول تبریک برا میلاد مسیح که شمایل زیبایی و مهر و محبته. و بعد یادی کنم از شب یلدای امسال که کلی فال گرفتیم و کلی خوندیم. من ۴ تا فال داشتم با این مطلع ها ـ یعنی ۴ نفر جدا جدا برام فال گرفتن و اس ام اس کردن ـ : فالی که حسین تو خونه زد برام این بود : "من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم" سحر برام فال زد : " لبش می بوسم و در می کشم می / به آب زندگانی برده ام پی" ( این آب حیات، خودشه ها! ) نسیم برام فال زد : " از وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع" تارا برام فال زد : "کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت / من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت" و بعد اینکه محرم امسال هم رسید. کاش ما کور نبودیم و می تونستیم بگیم چیزی نمی بینیم جز زیبایی. ولی چه کنیم ؟ اونا که باور به محرم دارن تا این روزا می رسه گریه و زاری یادشون می آدو حتی گریه گردن الکی و ادای گریه رو درآوردن رو هم مستحب می دونن. نمی دونم چه طوری با این آداب می شه از یک دین محافظت کرد. اونم دینی که مدعی کاملترین دینه. در هر صورت، محرم ماه شادی ملائکه ست. ما که به حساب نمی آیم. ولی حداقل مزاحم شادی ملائک نشیم. البته به حال خودمون می تونیم گریه کنیم وزار بزنیم که نمی تونیم زیبایی عاشورا و محرم رو ببینیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 17:44 توسط سعید |
| ||||||