تبليغاتX
بُهت

بُهت

منتظرم...

ـ خوندن این پست به خانوما و آقایون توصیه نمیشه و فقط یه مروریه بر یه سری کامنت و جوابای من به اون کامنتها تا نظر اون عزیز رو بدونم . البته اگر خوندین امیدوارم از ادبیات من و اون آزار نبینین . غلظت بهت ، تنها صفحه ی عمومی بی سانسور منه ! ـ
نویسنده: ؟
شنبه 27 مهر1387 ساعت: 13:34
یه چیز دیگه هم بگم
من که ادعایی نکردم، ادعاها مال این آقای پرسای عزیزه که تمام چیزهایی که می نویسه و می گه پر از حس تظاهره، من می گم این جناب هنوز بعضی چیزها رو با خودش حل نکرده ولی می آد اینجا به راحتی بیانشون می کنه و منتظر تایید شماها که دوستاش باشین می شه، شما هم که همه به به و چه چه و قربون صدقه...
من نه می گم کسی خوبه نه می گم بده... فقط حرفم رو می زنم...

یه نگاه به جواب جناب پرسا به کامنت های بالا بنداز...

 


نویسنده :خودم
شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹ 
مشکلاتت از نوع مشکل خودم با خودمه .خوشحالم ادبیاتت محترمانه شده و حالا داری منو نقد می کنی ولی خب با من مشکل داری . بعضی چیزها رو با خودم حل نکردم و میام اینجا بیانشون می کنم . جواب من به کامنت تو برای این بی ادبانه بود که به خودم ثابت کنم که به اخلاقیات عمل نمی کنم و به قول تو با چیزی که بهش عمل نمی کنم پز ندم . برا همین هم نه کامنت غیر محترمانه ی تو رو پاک کردم و نه جواب بی ادبانه ی خودم رو . ولی خب من تو پست های قبلی گفته بودم که با اخلاق عرفی درگیرم و دیگه اینکه من با گفتن بعضی از حرفا تو این وب قراره حلشون کنم نه که تبلیغشون کنم . من مدعی هیچ تفکر خاصی نیستم و فکر کنم به وضوح تو پست های قبلی گفتم که من از عقایدم توبه کردم و الان خالی خالی ام . ( الان عده ای از دوستان می نویسن که مگه میشه ؟ بابا دارم تلاش می کنم که چیزی از قدیم نباشه . اونقدر احمق نشدم که فکر کنم آدم می تونه خودشو لوح سفید کنه ! ) اشتباه زیاد کردم و بابت کافه تمدن هم باید عرض کنم که مدت زیادی تو پیچ 360 من تو یاهو "خبر تحویل دادن کافه" تیتر یک بود و گفتم شاید شور کنم ماجرا رو اگه اینجا هم تیتر کنم . آره شاید باید اینجا هم تیتر می کردم . در هر صورت دوست دارم حالا که داری منو نقد می کنی یه حرفایی بزنی که من بعد بیشتر به دردم بخوره جز اینکه دشمنم باشی !
 

 
نویسنده: ؟
جمعه 26 مهر1387 ساعت: 3:48
مرد باش و بیا اعتراف کن که ریدی! چطور وقتی کافه رو گرفتی خبرش رو کردی تو بوق و کرنا ولی حالا که با لگد پرتت کردن بیرون پی نوشت می ذاری؟ جای این که بشینی تو احساس عدم اطمینانت غوطه بخوری و کارات رو توجیه کنی و ذوق کنی که چار تا دختر دوره ت کردن مرد شو و اگر تونستی مرد بمون...

مرسی و شاد باشین و باشیم !! (خودت می فهمی چی می گی؟)
 


نویسنده: ///
شنبه 20 مهر1387 ساعت: 0:16
تا امثال تو زبون به ماتحت پیغمبر و سلاله ...اش می کشند، وضع ملت و مملکت ما هم همینه. ببین کی دم از اخلاقیات می زنه، امثال تو همون بهتر که قران بخونن و امار زنهای عقدی و صیغه ای پیغمبرشون رو معجزه تصور کنن. بلیس ما تحتش رو، نوش جونت!


نویسنده : خودم
یک شنبه ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۷
اقلاً اسمم پای حرفمه ! تو حتی تخم نداری اسمتو بگی دلبرکم ! راستی ! من کجا از اخلاقیات دم زدم ؟ و تو که اهل کمالاتی ! آمار بالای زن عقدی و صیغه ای نیاز به معجزه نداره عزیزکم ! یه کم تو جامعه باشی می فهمی چی نیاز داره ! وضع ملت و مملکت هم با امثال تو درست میشه ؟ ما کشیدیم کنار که درستش کنید ! خب ؟ حقا که بی سوادی همه ی مارو گاییده !
 

نویسنده: ///
شنبه 20 مهر1387 ساعت: 0:8
بمیر بابا مرتیکه عقب افتاده.


نویسنده : خودم
یکشنبه ۲۱ مهر ۱۳۷۸ ساعت ۷
اقلاً اسمم پای حرفمه ! تو حتی تخم نداری اسمتو بگی !

 

( پ . ن : این عزیز یا این دو عزیز ( ؟ و /// ) در کامنت ها به دوستان من بی ادبی می کنن . من از همه معذرت می خوام . به من فحش بدین سانسور نمی کنم اگر تو فحشتون به کس دیگه ای توهین نکنین ولی به دیگران بی ادبی نکنین لطفاْ . چون مجبور به سانسور می شم !! )

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 19:10 توسط سعید |


می شود خدا یا پیامبر یا هر کس دیگری را به عنوان نویسنده و مولف و نازل کننده در خوانش قرآن دخیل ندانست ؟ یعنی فقط به متن رجوع کرد و آنچه می شود از آن دریافت کرد را برداشت و باقی را به زمان حواله کرد تا برایمان قابل دریافت شود یا نشود ؟

این می شود که ما می خوانیم و نمی دانیم این نوشته را چه کسی نوشته و فقط به کلمات و جملات توجه می کنیم و بنابر حدس و گمانی که درباره ی  زمان نوشته شدن این متن می کنیم زمانه ی کتاب را درنظر می گیریم و هرآنچه به زندگی ما مربوط و به احوالات ما درخور است را جدا می کنیم .

می شود ؟

پ . ن : راستی ! خدمت دوستان عزیز عرض شود که بنده کافه تمدن رو تحویل دادم و دیگه ربطی به اون کافه ندارم !!

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:27 توسط سعید |


بر کاغذ

تا کم شود امروز از سیگار کشیدنم

اینجاکه نشسته ام فقط

دارم از میزها هم عصبی می شوم ، ببین !

تو که آن بالا نشسته ای

راه می روم ، تند و کندتر

ولی با تو هیچ مشکلی ندارم ، عزیزم !

جز

زیرسیگاری را پر و خالی

یا خالی تر

وقتی دستی بر قلم

برده باشم

امروز

بریده باشم !

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 3:19 توسط سعید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

تولد اولم باید اوایل اسفند 1359 بوده باشه، تو رحم مادرم
تولد دومم باید 11 آذر 1360 بوده باشه، تو این دنیا
تولدهاي ديگه اي داشتم ولي نه به وضوح اين دوتا


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

اردیبهشت 1388

فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386



پیوندها

AVAK theatr group
محمد بیروت
حسین حقیقیان
محمد منتظری
محسن دربدريها
زینب بیراهه
مهدی آرام نژاد
مهدی روشن ضمیر
کامبیر میرزایی
بردیا بیژنی فر
حسین شیردل
معصومه ضیایی
سمیه شجاعی
رضا شیشه گران
آرش سلطان زاده
یاسمین
احسان هبیج
امیر اقتنائی
حسن شیردل
تجربه های اخیر ( تئاتر )
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


FreeCod Fall Hafez

آمار وبلاگ

  • کاربران آنلاین :

  • بازديدها :

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان