تو گفتی : "همه چی عوض شده." دقیقاً ! البته ما هم وانستادیم که همه چی عوض شه ؛ ما هم عوض شدیم و شدیم همه چی ! تو گفتی : "حرفهای زیادی پشت سرت شنیدیم. پشت سرت هم زیاد حرف زدیم." فقط می تونم بگم ما همه عوض می شیم پس این حرفها زیاد نگران کننده نیست ... زمان همه چی رو حل می کنه ، غمی نیست ! تو گفتی : "رفتی اما دلواپسی رسیدن به اون چیزی که می خواستی و همه ما می خواستیم تو ما بغض شد برات دعا کردیم. خیلی." ... بارها به یادتون گریه کردم و می کنم و این تعابیر تو هنوز برام سرزنده کننده و بغض آوره و شادم که دعای شما پشتم بوده و امیدوارم که هنوز هم باشه ! تو گفتی : "به خاطر همین فکر می کنیم سعید پرسا باید یک سعید پرسای واقعی بشه. همونجوری که توی گذشته ، حال ، آینده تصورش رو می کنیم." تمام تلاشم واقعی بودنه ولی این واقعیت اونقدر ظرفیتش بالاست که فکر می کنم که تاحالا تو رویا بودم و حالا دارم لمس واقعیت رو تجربه می کنم با همه ی عجیب و غریبه بودنش ... بردیای عزیز ! بردیای خاطره ! کاش به لمس دقیق واقعیت کاملاً دست پیدا کنیم و در کنار هم به هم بغض و لبخند واقعی که از رویا و خیال غلیظ تره هدیه بدیم ! منتظرم و می دونم که با هم می شیم و می شینیم در همین نزدیکی ! تو گفتی : "ما هنوز منتظریم پشت عکس واقعی سعید پرسا رو به وضوح ببینیم" این آرزوی من هم هست ! بردیای عزیزم ! دلم برای بردیا تنگ شده. روزی کلاهت رو کنار می زنم و پیشونیت رو پیدا می کنم و می بوسم. در آخر بگم اونقدر خوشحال شدم و ذوق زده که نتونستم نامه ای بهت پست نکنم . از گروه آواک گفتی و یادآوریت کاری کرد که تصمیم قبلیم جدی شد و می خوام بیام بابل و این گروه رو دوباره از اول با بچه های اولیه ش شروع کنم . اینجا اولین دعوت رو از تو می کنم تا به بقیه هم وقتی اومدم بابل بگم که دوست دارم با هم دوباره شروع کنیم به خاطر خودمون و شهرمون ! و به خاطر خاطره هامون ! دوباره حتی اگه یکیمون بابل باشه و یکی تهران و یکی تبریز و یکی ... .
+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:44 توسط سعید |
کافه تمدن رو اجاره کردم . نمایشنامه ی کافه آذر بهشت که ۱۴ کاراکتر داره رو دارم با دو بازیگر تمرین می کنم . کار جالبی می شه اگه از پسش بر بیایم . یک شرکت تبلیغاتی و دکوراسیون داخلی قصد داره وارد فضای هنری بشه و نقشی تو سینما و تئاتر و هنرهای تجسمی داشته باشه . از من و حسین ( حقیقیان ، هم خونه ای ـ هم سفر هستیم ) هم خواسته ان که باهاشون همکاری کنیم ، من تو بخش تئاتر و حسین تو بخش هنر های تجسمی . فیلم « دوسطر فرشته » تدوین شد و فقط باید صداگذاری بشه تا کامل شه . قراره یه فیلمنامه ی بلند هم با یکی از دوستام ـ مهیار عزیز ـ بنویسیم که مشتاق شروع این همکاری ام . قراره به زودی فاز مجله و فروشگاه سایت « آواک آرت » رو راه بندازیم . تا خدا چه خواهد ! ... خدایا شکرت ! ( کافه تمدن : پایین چهارراه ولیعصر ، کوچه سرمد ، پلاک ۸ )
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 8:25 توسط سعید |
| ||||||